تبليغاتX
چرا احمدی نژاد ؟ - اندر باب آمدن شیخ نمایشگاه را
می شود و می توانیم

اندر باب آمدن شیخ نمایشگاه را

شیخ را گفتند چه شد به نمایشگاه درآمدی، گفت سیل مریدان بس که تقاضا نمودندی من از رد آن ناتوان بودمی لذا با جمع مریدان رهسپار شدمی و بس مردم به سمت ما تمایل داشتندی دستار ز سر فرو انداختندی. مریدی گفت یا شیخ، جملگی مریدان مهیا بر هفت شبانه روز جشن داشتندی که جایزه صلح نوبل را به ارمغان آوری، پس چه شد آن همه صابون که بر شکمهای خود مالاندیم. خطاب آمدی که ای احمق من تا صبح نفر اول بودمی ولی ساعتی به خواب رفتمی و چون اسم آن رفیق شفیق گرمابه و گلستانمان ز صندوق نوبلیان برآمدی ، به رسم رفاقت سکوت کردمی ولی این نکته ناب با شما همی گویم که بدانید که گرچه نامش اوباماست ،او  با  ماست.

کی بود رسم ما بد عهدی با دوستان

اوباماست گر چه باشد به ارض کفرستان

 چون این جواب نغز جمله اصحاب شنیدند همه دست بر آسمان کردی و شکر خدای به جا آوردی از فرط کمالات شیخ.

دیگر مریدی گفت یا شیخ دلیل این ازدحام بر گردتان چیست؟ تا امروز گمان بر این داشتیم که تنها ما بر کرامات حضرتتان واقفیم و بس! شیخ گفت مریدان ما در همه عالم سینه چاکانده،برای بعضی دم تکانده، در بی بی سی و VOA  سر جنبانده، از شیوخ برادر  عربی پول ستانده، به ظرافتی چند کرامات ما را پرورانده به خورد جماعت خورانده تا چنین شده و جماعتی از سروش تا گوگوش بر دایره ارادت ما میگردند. رعیت هم اظهار ارادتی دارند بس زیاد از این نمط. از بدو ورود کفش ها به سمت ما به رسم لطف، پیشکش نمودندی و من در عجبم که چه شد رای ما از آرای باطله نیز کمتر شدندی  با این همه مرید!

مردی که تازه به جمع مریدان رسیده بود ندا در داد که یا شیخ صندوق های رای را چگونه یافتی؟ شیخ گفت ننجون من هم دانستی که تقلبی کردندی عظیم. صندوق ها را چند طبقه کردندی  و آن را با ساعت خواب ما تنظیم نمودنی که تا ما سر بر بالشت گذاریم رای ها دگرگون شدندی.

گویند جوانک تا چنین شنید نعره ها زد و سر بر بیابان گذاشتی زین غم تا شهید شدی و شیخ به همراه میرش در ختمش گریه ها و زاری ها کردی عجیب.

منبع : گروه اینترنتی محراب اندیشه

نوشته شده توسط  در ساعت 22 | لینک  |